حرفهای دلم

دلم
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ،۱۳٩٠
 

حال و هوای دلم خیلی خوش نیست یعنی احساس می کنم کسی هوای دلم رو نداره و چون تصمص دارم دیگه به کسی گله و شکایت نکنم اینجا می نویسم داشتم گشت و گذاری تو دنیای مجازی می کردم که تو وبلاگ اشک من اشک ماهی دو تا مطلب بود به دلم نشست به نظرم حال هوای دلم بود پس باجازه صاحب خانه اشک من اشک ماهی اینجا مینویسم برای دلم دلم دلم

 دلم پرواز می خواهد،
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد
دلم آواز می خواهد،
دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد
دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد...

 

امشب دلم دوباره گریست...!بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست همیشه نیست...

 


 
 
شعر محبوب
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠
 

من عاشق این شعرم طوری که هر وقت بی هوا شعری از ته دلم می یاد بیرون می گم : چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد

این شعر زیبا از حمید مصدق رو می ذارم اینجا تا هر وقت دلم گرفت و هزاران فریاد داشت از زمونه بیام بخونمش

 

با نقش قلب تو، تصویر می کنم

*********

در شبان غم تنهایی خویش،

عابد چشم سخنگوی توام .

من در این تاریکی،

من در این تیره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گیسوی توام .

 

شکن گیسوی تو،

موج دریای خیال .

کاش با زورق اندیشه شبی،

از شط گیسوی مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم .

کاش بر این شط مواج سیاه،

همه عمر سفر می کردم .

*****

...

وای، باران؛

باران؛

شیشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

- چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

*****

خواب رویای فراموشیهاست !

خواب را دریابم،

که در آن دولت خواموشیهاست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

 

و ندایی که به من میگوید :

« گر چه شب تاریک است

« دل قوی دار،

سحر نزدیک است

 

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبی،

- پر مرغان صداقت آبی ست -

دیده در آینه صبح تو را می بیند .

 

از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پرو بال .

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری ؟

- نه؟

از آن پاکتری .

تو بهاری ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو می گیرد وام،

هر بهار اینهمه زیبایی را .

 

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !

*****

...

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن !

باز کن پنجره را !

 

تو اگر باز کنی پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زیبایی را .

بگذر از زیور و آراستگی

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

که در آن شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد

آری از سادگیش،

چون تراویدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد .

 

باز کن پنجره را

من تو را خواهم برد؛

به عروسی عروسکهای

کودک خواهر خویش؛

که در آن مجلس جشن

صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس .

صحبت از سادگی و کودکی است .

چهره ای نیست عبوس .

کودک خواهر من،

امپراتوری پر وسعت خود را هر روز،

شوکتی می بخشد .

کودک خواهر من نام تو را می داند

نام تو را میخواند !

- گل قاصد آیا

با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟! -

 

باز کن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حیات،

آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز .

باز کن پنجره را ! -

- صبح دمید ! .

*****

...

گل به گل، سنگ به سنگ این دشت

یادگاران تواند .

رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوکواران تواند .

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک، اما آیا

باز بر می گردی ؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گیرد !

*****

...

و چه رویاهایی !

که تبه گشت و گذشت .

و چه پیوند صمیمیتها،

که به آسانی یک رشته گسست .

چه امیدی، چه امید ؟

چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید .

 

دل من می سوزد،

که قناریها را پر بستند .

که پر پاک پرستوها را بشکستند .

و کبوترها را

- آه، کبوترها را ...

و چه امید عظیمی به عبث انجامید.

*****

در میان من و تو فاصله هاست .

گاه می اندیشم ،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

 

تو توانایی بخشش داری .

دستای تو توانایی آن را دارد ؛

- که مرا،

زندگانی بخشد .

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگانی من هستی.

*****

...

من به بی سامانی،

باد را می مانم .

من به سرگردانی،

ابر را می مانم.

 

من به آراستگی خندیدم .

من ژولیده به آراستگی خندیدم .

- سنگ طفلی، اما،

خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت .

قصه بی سر و سامانی من،

باد با برگ درختان می گفت .

باد با من می گفت :

« چه تهی دستی، مَرد!

ابرباورمیکرد.

*****

من در آیینه رخ خود دیدم

وبه تو حق دادم.

آه می بینم، می بینم

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

*****

...

بی تو در می یابم،

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را.

کاهش جان من این شعر من است .

آرزو می کردم،

که تو خواننده شعرم باشی .

- راستی شعر مرا می خوانی ؟ -

نه، دریغا، هرگز،

باورم نیست که خواننده شعرم باشی .

- کاشکی شعر مرا می خواندی ! -

*****

...

گاه می اندیشم،

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی، روی تو را

کاشکی می دیدم .

 

شانه بالا زدنت را،

- بی قید -

و تکان دادن دستت که،

- مهم نیست زیاد -

و تکان دادن سر را که،

- عجیب ! عاقبت مرد ؟

- افسوس !

- کاشکی می دیدم !

 

من به خود می گویم :

« چه کسی باور کرد

« جنگل جان مرا

« آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

*****

...

با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها،

با تو اکنون چه فراموشیهاست .

 

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد !

 

من اگر ما نشوم، تنهایم

تو اگر ما نشوی،

- خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز بر پا نکنیم

 

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم .

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند

 

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد ؟

چه کسی با دشمن بستیزد ؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آویزد

*****

دشتها نام تو را می گویند .

کوهها شعر مرا می خوانند .

 

کوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت،

دشت باید شد و خواند .

 

در من این جلوه اندوه ز چیست ؟

در تو این قصه پرهیز - که چه ؟

در من این شعله عصیان نیاز،

در تو دمسردی پاییز - که چه ؟

 

حرف را باید زد !

درد را باید گفت !

سخن از مهر من و جور تو نیست .

سخن از

متلاشی شدن دوستی است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

...

*****

سینه ام آینه ای ست،

با غباری از غم .

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار .

...

من چه می گویم،آه ...

با تو اکنون چه فراموشیها؛

با من اکنون چه نشستنها، خاموشیهاست .

 

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من .

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

 

 


 
 
 
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠
 

خدا رو شکر خیلی بهتر شدم اینقدر تو این دنیای مجازی گشتم و با دوستان صحبت کردم که تونستم و خودم رو جمع جور کنم و آرامشی بدست بیارم صبرو تحملم بهتر شده با دخترک در کمال صبرو حوصله رفتا رمی کنم و این خودش بهم آرامش می ده البته با آقای همسر هم صحبت کردم بی تاثیر نبود شاید صد در صد حرفهام و قبول نداشت ولی خوب ده درصد رو قبول کرد و بیست درصد توی رفتارش تغییر ایجاد کرد همین مقدارهم جای شکر باقیه  خدایا شکرت

مگه از زندگی چی می خوام جز آرامش خاطر

فهمیدم بعد از خدا هیچ کس اندازه خود آدم نمی تونه به خودش کمک کنه پس خدایا کمکم کن همیشه دست یاریم بسوی خودم دراز باشه و درک خودیاری داشته باشم

تا اطلاع ثانوی خوببببببملبخند


 
 
کممممممک
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠
 

کمک لازم دارم خیلی خیلی خیلی محتاج کمکم ولی کسی نمی‌فهمه چکار کنم شاید دوستانی که میان اینجا بگن ای بابا اینم که فقط از غم ونا امیدی می نویسه ولی خوب در اصل اینجا رو درست کردم تا حرفهای دلم رو بنویسم حرفهایی که جایی نمی تونم بزنم اینجا فریاد بزنم بغض توی گلوم رو

مدتی که حالم خیلی خرابه خراب صبرو تحملم وحشتناک اومده پایین همیشه یک غمی روی دلمه حوصله انجام کاری ندارم نمی دونم مقصر کیه شاید خودم ولی خدا شاهده ناخواسته افتادم دراین دام و از همه بدتر نگران کوچولوی نلزم هستم که بهش قول داده بودم مامان خوب و شادی باشم براش ولی افسوس یعنی این حال و احوالم می تونه افس ردگی زا8یما8ن باشه؟

خدایا خودت شادی و ازت ممنونم که بچه ناز و ماه و صبوری بهم دادی حکمت  رو شکر ولی چه کنم طفل معصوم اگر گاهی نق نقی کنه اینقدر عصبی می شم که نگو خیلی سعی می کنم خودم و رو کنترل کنم و درنهایت صبوری بهش برسم ولی خوب ... بعضی وقتها نمی تونم اونطور که باید و شاید از عهدش بربیام و بعد عذاب وجدانی گریبان رو می‌گیره که نگوگریه

ولی خوب بعد از کلی مقاله خوندن تستهای مختلف دادن تصمیم گرفتم بخاطر دخترم هم شده برم دکتر و کاری برای خودم بکنم فقط کمک لازم دارم یک دکتر خوب و مطمئن می خوام

لطفاً کمممممکنگران


 
 
دلم وای از دست دلم
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳٩٠
 

از دست دلم خسته شدم یکروز شاد و یکروز غمگین

اینقدر احساستم ضد و نقیضه که خودم هم سر در نیارم ولی خوب ته ته دلم که سرک میکشم رضایتی در کار نیست چیز زیادی نمی خواستم و نمی خوام ولی خوب اینقدر چیزهایی که داده البته به جز نعمت و رحمت و عزیزدلم قلب اینقدر دست و پا شکسته اس که فقط دهنم بسته باشه ولی بازم خدایا شکر ممنونم  لطفاٌ حوس نکن قدر ومزه این روزها رو بهم بچشونی قربونتم

خوب دیگه حرف دل که سر و ته نداره فکر نمی کنی  دل می گه تو هم می نویسی


 
 
شانس بد
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩
 

ای بر شانس بد لعنت

آخه این چه شانسیه که امسال که من بقول قدیمیها دو نفسه ام و بقول امروزیها حجم خونم زیاد شده و من سرمایی همیشه مخالف کولر دارم له له می زنم، تابستونم باید یک جور دیگه گرم باشهسبزو از اون بدتر آقای همسر هم بزنه آنچنان ماشین وداغون کنه که اینطور که بوش میاد تمام تابستون بدون ماشین باشی و بقول خودش حالا درد بدبخت بیچاره ها رو بفهمی که بدون ماشین چکار می کنن گریهروز به روزم راه رفتن برام سخت تر می شه خدایا این چندماهم ختم به خیر بکن که تمام این سختیها یادم بره وقتی پست س ق ط ج نی ن زرین تاج رو خوندم پشتم لرزدید و هزاران بار دیگه شکرت کردم و التماست که خودت کمکم کنی که من طاقت ندارم و صبر زیاد هم به مادر اون بچه بده ممنونم ازت

چند رو زپیش یک از دوستهام زنگ زده بود بهم و می گفت تو هنوز سرکار می ری تا کی می خوای مثل یک کرگدن پوست کلفت رفتار کنی؟ کی می خوای خانومیت رو ثابت کنی؟قهقههالبته خودش از منم پوستش کلفتتره

 


 
 
هواااااار
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٩
 

مشت می کوبم بردر،

پنجه می سایم بر پنجره ها،

من دچارخفقانم،خفقان!

من به تنگ آمده ام،ازهمه چیز

بگذارید هواری بزنم


 
 
با تأخیر فراوان سال نو مبارک
نویسنده : پرشین بانو - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩
 

سلام دوستان با عرض معذرت  سال نو همگی مبارک امیدوارم سال بسیار بسیار خوبی برای همه باشه و همه بتونیم جون و زندگی سالمی از دست برنامه های این دو*لت* مر*دان به در ببریم

من که سعی میکنم اصلً بهش فکر نکنم

خوب امسال برای من که با سختی شروع شد ولی سختی شیرین و احتمالاً سال پرمشغله ای خواهد بود فقط برام دعا کنید


 
 
← صفحه بعد